عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

17

قابوس نامه ( فارسى )

بندهء بىطاعت مباش « 1 » كه بندهء بىطاعت خداوند خوى « 2 » بود و بندهء خداوند خو « 3 » زود هلاك شود چنان كه شاعر گويد : شعر سزد گر برى بنده را تو گلو « 4 » * چو « 5 » آيد خداونديش آرزو و آگاه باش كه نماز و روزه خاص خداوند راست ، درو تقصير مكن كه چون در « 6 » خاص خداى تقصير كنى از عام همچنان بازمانى . و بدان كه نماز را خداوند شريعت ما برابر كرد با همهء دين . هرانكس كه « 7 » نماز دست بازداشت « 8 » دين را « 9 » دست - بازداشت و بىدين را درين جهان جزا كشتن است و بدنامى و بدان جهان عقوبت خداى عزّ و جل . زينهار اى پسر كه بر دل نگذارى بيهودگى « 10 » و نه‌گويى كه در نماز تقصير رواست كه اگر از روى دين ياد نگيرى از روى خرد يادگير كه فايدهء نماز چند چيزست : اول آنست كه هر كه نماز فريضه بجاى آرد مادام تن و جامهء او پاك بود و به همه حال پاكى به كه پليدى ؛ و ديگر فايدهء نماز گزاردن آنست كه از « 11 » متكبرى خالى باشى زيرا كه اصل نماز بر تواضع نهاده‌اند « 12 » چون طبع را بر تواضع آرامست « 12 » ، [ چون طبع را بر تواضع عادت كنى تن نيز متابع عادت « 13 » گردد . و ديگر معلوم همه دانا آنست « 14 » كه هر كس كه خواهد كه هم طبع گروهى گردد صحبت با آن گروه

--> ( 1 ) - ن : مدار ( 2 ) - ل : خداوندى جوى ، ن : خداوندى جويد ( 3 ) - ل و ب و پ : بنده‌اى كه خداوندى جوى بود ( 4 ) - ل و ن : بنده‌اى را گلو ( 5 ) - ل و ن : كه ( 6 ) - ل : در طاعت ( 7 ) - ل و ن و ب و پ افزوده : از ( 8 ) - ل افزوده : هميدون بود كه ؛ ن : هم‌چنان است كه ( 9 ) - بقياس جملهء اخير مفهوم ضبط نسخهء اساس چنين است : « نماز [ را ] دست بازداشت دين را دست بازداشت » نظير آنچه در تاريخ بلعمى در داستان بهرام چوبين آمده است : « بهرام يكى را بكشد و يكى را دست بازدارد » ، اما در ديگر نسخه‌ها ، ل و ن و ب و پ ، حرف اضافهء « از » با « دست بازداشتن » در هر دو مورد به كار رفته : « از نماز دست بازداشت . . . از دين دست باز داشت » . ل و ن : از همه دين ؛ پ : از دين تمام ؛ ب : از دين ( 10 ) - ن : بيهوده ( 11 ) - ن : از تعنت و ؛ پ : تعيب و ( 12 - 12 ) ، ل و ن و ب و پ ندارد ، در چاپ هدايت و ليوى و بدوى هم نيست ( 13 ) - ن : طبع ؛ پ : طبع تو ؛ ب : ندارد ( 14 ) - ن و ب و پ : دانايان باشد